المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

196

مروج الذهب ( فارسى )

دست ثعبان كه يك قسم مار بزرگ است بستوه مىآمدند مار دور اين حيوانك را بگيرد و به آن پيچد و حيوان بادى به طرف آن رها كند و مار از باد آن سست شود كه خاصيت اين حيوان چنين است . خشكى و دريا و حيوان و گياه و جماد مشرق و مغرب و يمن كه جنوب است و جدى كه شمال است خاصيت‌هاى بسيار دارد كه طبيعت هر يك از اين جهات را ياد كرده‌ايم و اگر در اينجا بگوييم از مقصد خويش دور خواهيم شد اكنون بموضوع سخن پيش كه گفتگوى اقوام مجاور باب و ابواب و حصار و كوه قبخ و ديار خزر و الان بود باز گرديم و گوئيم : در مجاورت ديار خزر و الان ما بين آنها و مغرب چهار قوم ترك است كه آغاز نسبشان بيك پدر ميرسد و شهرنشين و صحرا گردند با قوت و دليرى بسيار و هر قوم پادشاهى دارد و وسعت مملكتش روزها راهست بعضى ممالكشان بدرياى نيطس پيوسته است و دائماً به شهر روميه و حدود اندلس تاخت و تاز كنند و بر همه اقوام اين نواحى غالب باشند و ميان ايشان با شاه خزر و هم با فرمانرواى الان صلح است و ديارشان بديار خزر متصل است قوم اول بجنى نام دارد و از پى آن قوم ديگر است كه آن را بجغرد گويند پس از آن قومى است كه آن را بجناك نامند كه از همه اقوام چهارگانه نيرومندتر است . و از پى آن قوم ديگر است بنام نو كرده و ملوكشان بدوىاند و از پس سال سيصد و بيست يا در همانسال با روم جنگها داشتند . روميان بحدود سرزمين خود در مقابل اين اقوام چهارگانه كه گفتيم يك شهر يونانى بزرگ دارند و لندر نام و در آنجا خلق بسيار است و در ميان كوه و دريا سخت استوار است و مردم آنجا جلوگير اقوام مذكور بودند و اين تركان راه بديار روم نداشتند كه كوه و دريا و مردم اين شهر مانع بود . ولى ميان اقوام داخل شهر جنگها شد و مايه اختلاف بر سر يك مرد مسلمان تاجر از سرزمين اردبيل بود كه بسرزمين كسانى از مردم شهر فرود آمده بود و كسانى از طايفه ديگر او را به مهمانى خواندند و خلاف افتاد و روميان مقيم ولندر در غيبت آنها به محلشان